تبليغاتX
چرخه ی تمدن ادبی

چرخه ی تمدن ادبی

* الف*

اجابت : پزیرفتن و قبول کردن

اختلاف : رفت و آمد

ازار : لنگ

استبعاد : دور شمردن

استخلاص : رهایی جستن و رهایی دادن

استنشاق : چیزی را بوی کردن و بوییدن

استیصال : از ریشه بر کندن و درماندگی

اعراض : روی بر گرداندن

اعورانه : {قید است}مثل آدم خوار:یک چشم

آلاله : شقایق

الحاح : پا فشاری کردن و اصرار کردن

امام : پیشوا و راهنما

امام زاده : بزرگ زاده و محتشم

امهال : مهلت دادن

انابت : توبه و بازگشت به سوی خدا

اوراد : جمع ورد و دعاها

اهمال : فرو گذاشتن و سستی کردن در کاری

ایجاز : کوتاه گفتن و سخن کوتاه گفتن

ایدر : اینجا و اکنون

ایما : اشاره کردن و کنایه و رمز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:57  توسط تهذیب  | 

*ب*

بادافره : مجازات و کیفر

باره : اسب

بدیع : نو و تازه

برگستوان : پوشش که جنگاوران قدیم به هنگام جنگ می پوشند

بزهکار : گناهکار و مجرم

بوته : ظرفی که از گل مخصوصی بسازد و طلا و نقره و مانند آن را در آن بگذارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:52  توسط تهذیب  | 

*پ*

پاتابه:نواری که به ساق پا پیچند

پانتوم:اصطلاح فرانسوی.نمایش حالات و احساسات واندیشه ها به کمک عمل و حرکت

پتیاره:مخلوق اهریمنی.زستی.پستی

پرخاشخر:پرخاشجو.جنگجو

پیراستن:زدودن.صیقل دادن.زینت دادن.مزین کردن.زینت کردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:50  توسط تهذیب  | 

*ت*

تاک:درخت انگور

تتمه:به جای مانده.باقی مانده ی چیزی

تجلی:نمودار شدن.هوایدا شدن

تحجر:مثل سنگ سخت شدن

تحیر:سر گشته شدن.سر گردانی

تخمیر:سر شتن.مایه زدن

تذرو:قرقاول.نام پرنده ای

تراژدی:نوعی نوشته یا نمایش نامه که موضوعی غم انگیز دارد

ترسا:نصرانی.مسیحی

تزار:پادشاهان روسیه در گذشته

تضرع:زاری کردن.التماس کردن

تضریب:فتنه انگیزی.دو به هم زنی

تفاخر:به خود نازیدن.به یکدیگر فخر کردن

تفته:بسیار گرم شده.گداخته

تفرس:دریافت چیزی به علامت و نشان.دریافت به فراست

تقریر کردن:بیان کردن.روشن ساختن

تقصیر:گناه.کوتاهی کردن.کوتاهی

تک:دو

تک:عمق.ژرفا

تل:هر چیزی بر روی هم خرمن کرده باشند.تپه.پشته

تلبیس:نیرنگ.پنهان کردن حقیقت

توزی:منسوب به توز

توقیع:امضا کردن نامه و فرمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:48  توسط تهذیب  | 

*ج*

جال:دام برای پرندگان.تله

جبه:جامه ی گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند

جمازه:شتر تز رو

جنحه:گناه.بزه

جنیبت:یدک.جنیبت کش

جولاهه:بافنده.نساج.عنکبوت

جیب:گریبان.یقه

 *ث*

ثقت {ثقه}:اعتماد کردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:17  توسط تهذیب  | 

*چ*

چارق:کفش چرمی

چاووش:پیش رو لشکر و کاروان

چرسی:منسوب به چرس کسی که از این ماده استفاده می کند

چنبر:محیط دایره.حلقه.قید.گرفتاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:14  توسط تهذیب  | 

*ح*

حبری رنگ:کبود رنگ

حبه:دانه

حقه:ظرف کوچکی که در آن جواهری یا اشیای دیگر گذارند.قوطی

حلیه:زیور.زینت

حمیت:مردانگی.غیرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:10  توسط تهذیب  | 

*خ*

خازن:خزانه دار.نگهبان خزانه.فرشته

خایب:نا امیدی.بی بهره

خبط:بی راه رفتن.گز رفتن

خصمی:دشمنی.خصومت

خطوات:گام ها.قدم ها.جمع خطوه

خلعت:جامه ی دوخته که بزرگی به کسی بخشد

خلق گونه:کهنه.زنده.پوشیده

خلیده:زخمی.زخم شده

خیلتاش:گروه نو کار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:8  توسط تهذیب  | 

*د*

دراعه:جامه ی بلند که زاهدان و شیوخ پوشند.جبه.بالا پوش

دریغ:مضایقه.پی دریغ.بی مضایقه

دگنک:چماق.گرز بزرگ

دلاک:موی تراش.سلمانی

دوال:تسمه.کمربند

دونگ:احمق

دها:زیرکی.هوشمندی

دیز:محلی که راهبان در آن عبادت کنند.صومعه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:5  توسط تهذیب  | 

*ر*

راد:جوان مرد.بخشنده.شجاع

راغ:صحرا.بیابان

راهب:عابد مسیحی.ترسای پارسا و گوشه نشین

راهوار:تندرو.فراخ گام.خوش راه

رای زدن:مشاوره.با کسی در کاری مشورت کردن

رای زن:مشاور.کسی که در کاری با وی مشورت کنند

رباط:کاروان سرا

ربالنوع:پروردگار نوع در نظر مشرکان مثلا خدای آتش.خدای درختان

ربیع:بهار

رحیل:گوچ.کوچ کردن

رادا:جامه ای که روی جامه دیگر پوشند

رز:زهر.سم مهلک

رعشه:لرزش.لرزه

رغم:به خاک آلودن.خلاف میل کسی عمل کردن.بر خلاف میل

رند:زیرک.حیله گر.لاابالی

رواق:ایوانی که در طبقه ی دوم ساخته شود.سایبان.پیشگاه خانه

روضه:باغ.گلزار

رویین:هر چیزی که از روی ساخته شده باشد.رویین تن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:3  توسط تهذیب  | 

*ژ*

ژاژ:بوته ی گیاهی به غایب بی مزه و هر چند شتر آن را بجود نرم می شود

ژکیدن: آهسته سخن گفتن در زیر لب از روی خشم و غضب، غرولند کردن

*ز*

زعارت:بد خویی.بد اخلاقی.تند مزاحی

زنار:کمربندی که زرتشتیان یا مسیحیان بر کمر میبستند تا از مسلمانان شناخته شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:52  توسط تهذیب  | 

*س*

ساج:درختی که چوب ان بسیار مرطوب است

سبعه:هفت تایی

سجایا:جمع سجیه یعنی خلق و خوی وعادت نیک

سدره:نام درختی است در بالای آسمان هفتم که آن را سدره المنتهی گویند

سر:رییس

سروکردن:آماده کردن غذا

سطوت:حشمت.مهابت.غلبه وقار

سفت:دوش:کتف

سفته:سوراخ کردن.سخن تازه

سقلمه:ضربه با گوشه ی مشت

سلک:رشته.نخ

سیال:بسیار روان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:43  توسط تهذیب  | 

*ش*

شاهد:زیبا روی.محبوب.معشوق

شرارت:بدی کردن.بد خواهی.فتنه انگیزی

شراع:سایه بان.خیمه

شعشعه:پراکنده شدن روشنایی

شقیق:آن چه از میان به دو نیمه شده

شقیقه:قسمت فوقانی خارجی استخوان سر.گیج گاه

شمایل:صورت.چهره

شیشک:گوسفند یک ساله

شیلینگ:پول انگلیسی معادل1/20لیره ی استرلینگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:4  توسط تهذیب  | 

*ض*

ضیعت:زمین زراعتی

*ص*

صفوت:برگزیده و خالص از هر چیزی

صیانت:نگهداریی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:2  توسط تهذیب  | 

*ط*

طاسک:طاس کوچک.آویز طلا و نقره ی زینتی

طوع:فرمان بردن.اطاعت کردن

طیلسان:ردا.جامه بلند و گشاد که به دوش اندازند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:45  توسط تهذیب  | 

*ع*

عاق:آزار دهنده پدر و مادر.ناخوش دارنده

عاکف:کسانی که در مدتی معین در مسجد بمانند و به عبادت بپردازند

عتاب:خشم گرفتن.غضب.ملامت

عثرات:لغزش ها.خطاها.جمع عثرت

عصاره:آبی که از فشردن میوه یا چیزی دیگر به دست می آید

عقد:گردن بند

علق:خون بسیار سرخ.خون غلیظ

علیل:بیمار.رنجور

عود:درختی است که از سوزاندن چوب آن بوی خوشی پراکنده می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:43  توسط تهذیب  | 

*غ*

غازه:گلگونه.سرخاب

غاشیه:پارچه ای رنگارنگ که چون بزرگی از اسب پیاده می شد بر زین می پوشیدند

غایت القصوی:کمال مطلوب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:40  توسط تهذیب  | 

*ف*

فایق:برگزیده.برتر

فتراک:تسمه و دوالی که از پس و پیش زین اسب آویزند.ترک بند

فتوت:جوانمردی.مردانگی

فراش:فرش گستر.گسترنده ی فرش

فرتوت:پیر.فرسوده

فرض:واجب گردانیدن.تعیین کردن

فرقت:جدایی.دوری

فرقدان:دو ستاره ی راهنما در صورت فلکی دب اکبر در نزدیکی قطب شمال

فر:شکوه

فرهی:شکوه.شان و شوکت و دارای فر بودن

فشار:سخن بیهوده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:38  توسط تهذیب  | 

*ًًًًًًًق*

قاش:قاچ.بر جستگی جلو زین اسب که از چوب شاخ یا فلز سازند.کوهه ی زین

قاصدک:گل قاصد

قبضه:یک مشت از هر چیزی

قبه:عمارت گنبدی شکل

قدوم:آمدن.قدم نهادن

قربت:نزدیکی

قلیه:نوعی خوراک از گوشت

قوروق:منع شده.ممنوع

قیه:جیغ.قیه کشیدن.جیغ کشیدن به هنگام جشن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:35  توسط تهذیب  | 

*ک*

کازیه:جا کاغذی

کانا:نادان.احمق

کاینات:جمع کانیه.موجودات جهان

کتان:گیاهی است که از ساقه های الیاف آن در نساجی استفاده می شود

کرامت:کرم.بخشش

کرند:اسبی که رنگ هاو میان زرد و بور باشد

کسوت:لباس

کش:بغل.آغوش

کش:خوش.خرم

کورسو:نور کم و اندک

کهر:رنگ سرخ مایل به تیرگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:33  توسط تهذیب  | 

*گ*

گبر:خفتان.لباس جنگ

گرازان:جلوه کنان و با ناز راه رفتن

گره گوری:کنایه از افراد بدبخت و سیاه بخت

گز:نوعی درخت

گشن:انبوه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:30  توسط تهذیب  | 

*ل*

لابه:اظهار نیاز.تصرع.التماس

لت:سیلی.لت زدن.سیلی زدن

لمحه:مدتی اندک جون شم به هم زدن

لوکه:پنبه که پنبه دانه ی آن جدا شده باشد و هنوز حلاجی نشده باشد.تشکی که از پنبه باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:26  توسط تهذیب  | 

*م*

مال بند :قطعه چوبی دراز که در خلو درشکه و ارابه نصب می شود

مالیده :در مورد دستار ظاهرا به معنای مستمعل و نیمدار است

مباهات :فخر کردن

متعین: ثروتمند.ممتاز

متصید:شکار گاه

متقارب:نزدیک شونده.همگرا

متقاعد:کناره گیری از کاری . مجاب شده

متمادی:مدت دار .طولانی دراز

متواتر:پی در پی

مجلس گفتن: مجالس وعظ و پند که مشایخ صوفیه برگزار می کرد

مجمر:آتش دادن

محاق: پوشیده شده.احاطه شده

محاورات: جمع محاوره.گفت و گو

محتشم :دارنده ی شکوه و حشمت

محمل: کجاوه که بر شتر بندند

مخنقه: گردن بند . قلاده

مدعی: ادعا کننده . خواهان

مزید :افزونی.زیادی

مسالمت: آشتی کردن با یک دیگر.خوش رفتاری

مستغرق :غرق شده

مستلزم: لازم دارنده

مشحون: پر شده . انباشته .مملو

مشنگ :خل. ابله

مضیف :جای ضیافت.مهمان خانه

مضیق :تنگنا.کار سخت ودشوار

مطاع :کسی که دیگری فرمان او را میبرد

مطاوعه :اطاعت.فرمان برداری

مطلق: رها شده.آزاد

معارضه: ستیزه کردن

مغ :موبد زردتشتی.زردشتی

مغاک :جای فرورفته و گود گودال

مفرح :شادی بخش.فرح انگیز

مفخر : آن چه بدان فخر کنند

مقیم : کسی که در جایی مسکن گرفته.اقامت کننده

ملنگ: مست.بی خود و بیهوش

ممد : مدد کننده.یاری رساننده

منگ:گیج.سرگشته

منکر:زشت

مواجب:وظایف و اعمالی که انجام آن بر شخص واجب است

مواهب:بخششها. جمع محبت

مودت:دوستی گرفتن.دوستی محبت.محبت

موزه ی میکاییلی:نوعی کفش

موقر:با وقار.بزرگوار

موهبت:بخشش

مهد:گهواره

مهمل:کلام بی معنی و بیهوده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:9  توسط تهذیب  | 

*ن*

ناو : قایقی کوچکی که از درختی میان تهی سازند

نزه : باصفا . خوش آب و هوا

نشتر : نیشتر . چاقوی فلزی نوک تیز . تیغ جراحی

نفقه : انفاق و بخشش

نمط : روش . طریقه

نوش : شهد و شیرینی

نهفت : پناهگاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:15  توسط تهذیب  | 

*و*

واصف:وصف کننده و ستاینده

ورا:عقب و پشت

وقعیت:سرزنش و رقیب

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:2  توسط تهذیب  | 

*ه*

هزار:بلبل و عندلیب

هزاهز:فتنه ای که مردم را به جنبش در می آورد

هماورد:هر یک از دوکس که با یکدیگر جنگ میکنند و حریف و رقیب

همیان:کیسه ی پول

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 14:51  توسط تهذیب  | 

*ی*

یال : گردن و موی گردن اسب واستر

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 14:48  توسط تهذیب  |